اممممممممممممممممممم خوب بی هیچ توضیحی میرم سراغ اصل مطلب
یه دو ماه تو بلاگ اسکای بودم اصلا ازش خوشم نیومد نه که بد باشه اما خوب نمیدونم
چرا به دلم نشست اول اینکه خوب چون کامنتدونیش شکلک نداره بعدم همین دیگه
این برام خیلی مهمه به همین دلیل این شما و این بلاگ جدید انار بانو
http://pomegranate-lady.blogfa.com
سعی میکنم اما قول نمیدم که دیگه بلاگمو عوض نکنم
اونجا منتظر حضور گرم همه تون هستم
بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی
میدونم خوب میدونی تو تارو پودو ریشمی
تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده من
چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن
تو خیالم نبود دوباره عاشقی کنم
ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم
نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی
توی این کابوس درد رویای مهربونمی
میدونی با تو پرم از شعر و ستاره
میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره
میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره
وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز
عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم
نمیدونم چی میشه بدجوری گوشه گیر میشم
ممنونم که بچه بازی هامو طاقت میکنی
هر چقدر بد میشم اما تو نجابت میکنی
هر کجای دنیا باشم با منی و در منی
نگران حال و روزم بیشتر از خود منی
سلام دوست جونا خوبید؟؟فردا تولدمه
یکی از بهترین کادوهای
تولدم رو گرفتم امروز و البته امروز بزرگ ترین سوتی زندگیم رو دادم
اول اینو نشون بدم این کادوی تولدمه که از بهترینم گرفتم بعد هم
سوتیمو بگم امروز که با هم بودیم من هوس هات چاکلت کردم رفتیم
هات چاکلت بالای فری کثیف .همچین که اومدم بخورم خامه های روشو خوردم
اومدم خودشو بخورم که نمیدونم چی شد شست پام رفت تو چشمم و خیلی
ییهویی نصف لیوان ریخت روم یه لحظه حس کردم همه وجودم سوخت
نمیدونم
تا حالا تجربه یه همچین چیزی داشتین یا نه ؟؟ اما یه لحظه حس کردم
سوختم و روی شلوارم پر شکلات داغ شد بعد خوب خدا رو شکر از اونجایی که
تو ماشین دوست جون دستمال کاغذی نداشتیم من مجبور شدم از ماشین
پیاده شم این ماشین پشتی دید چی شده دوتا دختر با دو تا پسر که پسراش
خارجی بودن از کجا فهمیدم از خارجه اومدن؟ خوب فهمیدم دیگه به من میگن خانم مارپل
بعد پسره کلی بهم دستمال کاغذی داد که خوب من نمیدونستم کجا رو پاک کنم
مانتوم شلوارم
روسری سفیدم
رو صندلی ماشین
و کاپشنم
آره مادر نمیخواد بگی یادم رفت پیش بندمو ببندم شرمنده بعد از اون که تمام
دستم ساعتم
زنجیر دستم
همه اش باهم شکلاتی شدیهو حس کردم خنک شدم
خیلی خنک بعد تا خود خونه بوی شکلات میدادم دستم صورتم تنم کلی خوش بو
شده بودم حمید هی دستمو میگرفت بو میکرد
دوستشم میگفت کلی بو شکلات میدی
خوبه ... بعد با همون مانتو اومدم خونه مامان یه لحظه گف خوردی زمین
گفتم نه!!
با سر رفتم تو شکلات ای خدا مادر پیشبندتو باز نبستی!!!
آخه این مامان من عادت کرده هر دفعه یه چیزی روی خودم بریزم بعدم به مناسبت تولدم
رفتم شام خریدم که از فردا میرویم توی یک رژیم بسیار سخت که تا عید 5 کیلو کم کنیم
من میتونم میدونم میتونم (نگو نمیتونم پرو) آهان دیگه دیشب با پسر عمه هام
و دنیا و راستین رفتیم خانه کودک یه عکسم از این دوتا بذارم این دنیااینم راستین
خوب دیگه فعلاً حرفی نمیمونه
پ.ن: شعر بالا از آلبوم "وایسا دنیا" ، رضا صادقی ، خیلی شعر قشنگیه
اگه گوش کرده باشید حتما متوجه حرف من میشید منکه خیلی خوشم اومد ازش
پ.ن1: آلبوم جدید منصور گوش کردم کامل از صبح هی دارم میخونم
دونه دونه دونه، یه دنیا میدونه ،من عاشقم عاشق، تو یکی یه دونه
تا بعد به قول نازلی همه تون رو دوست دارم به همون اندازه که باید
چتر حمایت اورا احساس میکنی وقتی که خواهر توست
گرمای محبت او را احساس میکنی وقتی که دوست توست
از خود گذشتگی او را احساس می کنی زمانی که همسر توست.....
پرستش وایثار او را احساس می کنیزمانی که مادر توست....
دعای خیر او را احساس می کنیزمانی که مادر بزرگ توست........
وباز هنوز او استقامت دارد.....
بسیار شوخ وشیطان......
بسیار فریبا......
بسیار بخشنده.........
بسیار خوش آهنگ......
او یک زن است.........
او یک زندگی است ....
Respect And Love her
به او احترام بگذار و به او عشق بورز
پ.ن: ولن تاین شما مبارک البته با ۱ روز تاخیر سر فرصت میام و کمی میگپیم
ممنون از شادی عزیزم بابت میلی که بهم زده بود و این متن زیبا رو
فرستاده بود
سامو علیــــــــــــــــــــــــــــــک
خوشی خونم اومده بود همچنین دو دره بازیم این بود که
یه دو روزی بود خونه عمو اینا تلپ بودم و کلی خوشیدم الآن بسی
شارژ تشریف دارم دیشب با ماشین کلی دور دور تو شهرک غرب
وامروز توی سعادت آباد.یه مغازه چیزای خوشگلی برای ولن تاین
آورده بود خواستم بخرم که دیدم کجا قایمش کنم آیا؟؟
یه چیز خیلی خوکشل دیدم منتها حدس زدم که اولا بهم بخنده
و بعدم بقیه خرابش کنن یه بادکنک شیشه ای گنده خیلی خوکشل
که توش عروسک و قلبو اینا بود میدونست میخوام براش کادو بخرم
اما نمیدونست چه مناسبتی گفتم هم ولن تاینه هم ماهگرد 6 ماهه
دوستیمونه گف اَهههههههههههههه من 6 ماهه دارم تورو تحمل
میکنم؟ گفتم آره گف پس 60 سال دیگه هم میتونم اما واسه باقیش
تضمینی ندارم حالا نیدونم چی بخرم باید برم بگردم ببینم چی
به چیه.
یه هات چاکلت خوردم هنوز مزه اش تو دهنمه خوشمزه بود
این روزا درگیر یه حس متناقضم . نمیدونم چه مرگمه اما خوب
گاهی بد و گاهی خوبم .
چهار شنبه استاد زبانم گف انار دوست داری چند تا بچه
داشته باشی گفتم 4 تا گف چرا گفتم چون خیلی دوست دارم
بچه ها رو. بعد به فرانک گف تو چی؟؟ گف هیچی گف چرا گف
وقت ندارم زایمان کنم همیشه درگیر کارم گفتم اشکال نداره
بیا یکی از مال من مال تو.
نفیسه یکی دیگه از بچه هام گف من سگو به بچه ترجیح میدم
اون جوری هیکلم با زایمان داغون میشه .
پسر عموم گوشی ان 93 خریده کلی خوشحاله و اینا
دیشب میگه یه 4 تا آهنگ بریزین تو این گوشی فردا میرم
پرواز گوش کنم! میگم احیانا تو که جون مسافرا و هواپیما
دستت نیست چه بشه اون پرواز که تو بشی توش کاپیتان
خوشحاله میگه بی خیال خودش میره .
دیروز بابام فتوا داد من و مامانت ازمون گذشته تخم مرغو اینا
بخوریم اونم هر شب آخه ما شبا شاممون غذای نونیه اصلا
برنج نمیخوریم مثلا کوکویی کتلتی و بادمجونی از اینا دیگه بابام
تخم مرغ نه یعنی کتلتو و هر آنچه توش تخم مرغ به کار میره
حالا من نفهمیدم از سنه منم گذشته دیگه از اینا بخورم آیا؟
و الان چون نباید از اون غذا تخمیا بخوریم یه کوه سیب زمینی
سرخ کردم و جاتون خالی نوش جان کردیم نه اینکه فکر کنی
سیب زمینی برای سن مامان بابای من بده ها فقط تخم مرغ
براشون بده که دیگه از اون غذاها نمیخورن همینکه بابام
خواست غذا بخوره گف منکه این جوری سیر نمیشم گفتم
تخم مرغ نگفتم دیگه هیچی نمیخورم ماهم نفهمیدیم چه
کنیم از دست اوشون.
همین دیگه فعلاً
قربونتون انار بانو
پ.ن: کسی هست لینکش توی لینکا باشه اما الآن خیلی ییهو
پاک شده باشه آخه بلاگرد قاط زده اگه لینکتون توی اینجا بوده اما
حالا نیست بهم بگید درست کنم
آخیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیش راحت شدم بالاخره تموم شد
راستی سلام خوفید؟؟دیروز امتحانام تموم شد و امروز با خیال راحت تا
11 خواب بودم بدون اینکه دغدغه امتحانو داشته باشم خوب اول بگم
معدلم بالای 18 نمیشه چون 2 تا از امتحانام خیلی بد شد در حد
افتادن نه اما خوب یکیشو با 10 پاس کردم همونکه به استادجلو
روش فحش دادم یکی دیگه هم5/16 شدم که فکر میکردم 18 بشم
ولی قبولم مشروطی در کار نیست .دوست جونم که همین جور
داره ناز و نوازش میکنه برای این نمرات قشنگ تشویقم میکنه
11 روز مونده حالا اگه گفتین به چی؟؟
نه عزیزم اشتباه حدس زدی یه بار دیگه تلاش کن!! آهان آفرین 11 روز
مونده به تولد مبارک و میمون این بنده عزیزکه خودم باشم
نمیدونم امسال چرا اینقدر برای رسیدن روز تولدم ذوق و شوق دارم
شاید چون اولین باره با دوست جونم هستم نیدونم که
مقرارت دانشگاهو که دیدید که؟؟؟ من یه مقنعه گشاد دارم که اگه جمعش
نکنم تا گردنم کمپلت می افته بیرون این آخرا با اون میرفتم
با موهای جینگیلی که از زیر مقنعه زده بیرون همه اش تو صورتم البته
آرایشم کم بود فقط کرم و ریمل اما با اون موهای جینگیلی معلومه دیگه
تابلو بود دیروز قرار بود برم پیش دوست جون دیدم قیافه ام خیلی
بی رنگ و رو شده رفتم یه رژ زدم از اونا که به قول دوست جون
میاد تو چشم دقیقاً رنگ اناراز جلو اتاقک حراست
رد شدم زنه
به سارا دوستم گف این صبح میرف آرایش نداشت الآن چه
رژی زده منم بلند گفتم به تو چه زنیکه بیرون دانشگاه به تو
ربطی نداره
بعدم زنگیدم دوست جون گفتم کجایی؟؟؟؟ گف به تو هیچ ربطی
نداره من کجام منو میگی شاکی شدم قاطی بعدم هر چی
گرفتم در دسترس نبود داشتم با خودم خط و نشون میکیشیدم
دوستش زنگ زد گف انار میدونی حمید کجاست؟؟
(ا اسم دوستم لو رف اشکال نداره) گفتم نه زنگ زدم باباش
گف داره میاد دنبال من زنگ زدم خودش گف به من ربطی نداره
گف باشه مرسی . چند دقیقه بعد دیدم
سارا دوستم از توی رستوران رف بیرون گفتم سارا کجا؟؟ گف هادیه
گفتم خوب همین جا حرف بزن گف خط نمیده گفتم برو بابا
توام دیوونه شدی خل و چل بعد دوباره دیدم دوست حمید
زنگید گف انار به روی خودت نیار میخواد از دلت در بیاره داره
میاد دنبالت منتها بهت نگفته فقط باباش سوتی داده هیچی
به روش نیار منم یه ذره فحشو کشیدم به جون
جد و اباد و اینا(میدونید که؟)بعدم گفتم نه بچه خوبی میشم تا
تلو قطع کردم دیدم دم رستوران نگه داشت منم دستم زیر چونه ام
داشتم همچنان خطو نشون میکشیدم دیدم با نیش باز اومد گف
سلام زندگیممنو میگی کوفت زندگی
دردو زندگی
حالا به من چه ؟؟ به من هیچ ربطی نداره اون گوشی صاب مرده
برای چی خاموشه خاموش میکنی میری دختر بازی
همین جوری پامو گذاشتم رو گاز گفتم تا خسته شدم بعد
سارا و نعیمه یکی ازدوستام که به حمید میگن عمو
گفتن اوهههههههههه چته وحشی عمو اصن پاشو برو
این بی شعور نمیخواد بیاد
حمید: عزیزم مگه ما پریروز از دست مزاحم من دعوامون نشد؟؟
(شادی فهمیدی که اون مزاحم هنوز هست و جمعه دوباره
دعوامون شد سر اون ) گفتم چرا گف خوب زنگ زد منم گوشیو
خاموش کردم دیگه گفتم تو یک ماه گوشیت خاموش بود باز
زنگ زد بعد یک ماه حالا یه روزه میره پی کارش گف اگه
علی ساربونه میدونه چی کار کنه این شد که من بهش میگم
علی ساربون بعدم رفتیم یه دوری توی شهر محل تحصیل بنده زدیم
که خیلی هواش خوب بود و بینهایت هوای پاکی شده بود
و آسمون خوشگلی بود خیلی وقت بود آسمون رو این رنگی
ندیده بودم بعدم اومدیم تهران بعدم سارا اعتراف
کرد از صبح میدونسته که حمید میخواد بیاد دنبال من
اون موقع هم که از رستوران رف بیرون حمید زنگ زده بوده
رفته به اون بگه من خیلی عصبانیم زودتر خودشو برسونه
این بود انشای من در مورد یک روز گردش و دودره بازی
امروز کلی از خواب پا شدم حس کردم اوهههههههههههه
کو تا اسفند که برم دانشگاه و الآن کلی حوصله ام سر رفته
یکی بیاد با من بریم بیرون شادی نمیشه بیای تهران؟؟؟
ببخشید سرتون رو درد آوردم
پ.ن:شادی خیلی خوشحالم که هستی و مث اسمت شدی
عزیز دلم
پ.ن: اگر سوالی از من و یا حرفی توی بلاگ میزنید من توی همین
کامنت دونی جواب میدادم اگر منتظر جوابی از من هستین گفتم
بدونید سر فرصت میام به همه تون سر میزنم فعلآً کمی درگیرم
دوستون دارم مث همیشه
قربونتون انار بانو